سلام......
راستش.....
دفعه پيش كه نوشتم فكر نميكردم كه همه شما ها بياين و بهم سر بزنين......آخه شدم آدم بده ......
واقعا ممنونم از لطف همه شما .....همتون ماهين ماه...........
خونه تكوني ... خستگي .... اكشال نداره سال نو همينه ديگه همه چي رو از نو بايد ساخت ....... تميز كرد ..... عوض كرد ...... تكوند .... و اين حرفا .....از همه مهمتر تنها چيزي كه من تخصص درش دارم اينكه دور بريزين ....... هر چي ميبينين كه اضافه هستش دور .......
سال نو داره مياد ....... ماهي قرمز ...... سبزه ....... سنجد ...... و اوهههههههه كلي چيزاي ديگه ....
آجيل .... از همه مهمتر ايناست ......آجيل .... بادوم هنديش مخصوصا ..... واي واي شكلاتاي عيد رو كه نگو .... شيريني .........
مهران نگو كه دلمو آب انداختي (اين صداي وجدان شيمكم ميباشد) شيمك = شكم
خلاصه كلي اين حرفها........من كه عاشق سمنو هستم ........ واي كه ميميرم باسش .... عشقه منه .....
سال تحويل امسال براي من مثه هميشه بوي خودشو داره ...... اون موقع عطر قرآنه كه شامه منو پر از بوي خوش خودش ميكنه ....... دعاهاي اون موقعست كه به من اميد ميده باسه يه تحول بزرگ.......كه مهمترينش اينه كه ميگيم :
اي گرداننده دل ها و ديدگان
اي تغيير دهنده سال ها و حالات
اي پديد آورنده روزها و شب ها
تغيير ده حال ما را به بهترين حالات
امسال كه باسه من از لحاظ دوستي اصلا سال خوبي نبود ..... خوبيش اينه كه اين چيزا اصلا با زندگيم در ارتباط نيستن و جز حاشيه زندگيمه .....مثه جينگوك بازي هاييم كه سر زمين فوتبال از خودم در ميووردم كه گذاشتم كنار حالا هم ميخوام اينم از ندگيم محو كنم .... من سعي ميكنم و مثه اين چند وقته كه خداي خودم رو شناختم همه چيز رو ميسپرم بهش .......هر چي بخواد همون ميشه ......حكمت نبود جز اوايل سال تو زندگي ورزشي خودم موفقيتي داشته باشم و صلاح من به اين بود كه حدود 6 ماه از سال 85 رو مصدوم باشم و نتونم خودم رو نشون بدم ..... قسمت اين بود كه نتونم برم دانشگاه و كلي چيزاي ديگه .......
ولي به خداي خودم ايمان دارم و مطمئنم كه جنبه اينا رو نداشتم كه نتونستم داشته باشمشون .... و اگه خدا اين جنبه رو تو من ببينه حتما به دست ميارمشون ......
براي پدر و مادرم آرزوي سلامت ميكنم و اينكه هميشه كنارم باشن كه دوست داشتني ترينان .....
عروسي داداش مجتبي خودمه ....... براش آرزوي خوشبختي ميكنم .....
براي خواهر خوبم و همسرش و بچش آرزوي روزاي خوب و خوش ميكنم .....
و براي خودم و ديگه ميشه گفت باسه همراه هميشگي خودم (ارديبهشت ايشالله) ...... آروزي تندرستي و سلامت ميكنم ......و اينكه امسال اين سعادت رو نصيب من كنه تا بتونم از نزديك به خاك كربلا و نجف بوسه زنم ..... گنبد سبز نبي اكرم اسلام حضرت محمد (ص) رو ببينم و تو نگاه اولم به مسجد الحرام با پاهاي سست و ناتوانم سجده شكر گزارم و سپاسگزار همه خوبيهاش باشم .....كه منو به غربت بقي و زيارت خودش طلبيد ......
براي شما ها دوستاي گل و خوبه خودمم ..... اللخصوص سرگل ...... دوست مهربون خودم آرزوي خوشبختي و سلامت و موفقيت روز افزون تو سال جديد ميكنم .........
عيد شما مبارك
دمبه شما سه چهارك
مباركه مبازك

راستي ;-)
...... مستقيم ...... دربست ...... يه ساله شد ......
ميخوام كشف كنم و ببينم اينجا چند كيلو شده ....... من كه توپول بودم شيكم چين چيني و اين حرفا .....عكسشو ميزارم تا ببينين..... اون موقع به لطف جيب بابا ( مامان خوب ]چشمك[ ) و خورد و خوراك بهتره خودم تقريبا 13 كيلو بودم(آجي سودي و داش كميل و مامان ساناز يادشونه) ....و حالا اينجا به لطف شما دوستاي خوبم هست كه تازه ميتونه سري بين بلاگاي شما بلند كنه ........
نوشتم......
طنز و جك .......جدي و قاطي .....شعر و متن هاي عاشقانه .....ورزشي و مذهبي و .....
و يه سري دست نوشته هايي كه زبونه خودمه و همين الان دارين ميخونين ....
پسر خيلي شادي هستم و خيلي مواقع جدي بودنم رو كسي باور نداره ......اينقدر جديدن ميخندم كه چشام داره كوچيك ميشه و ريز (به قول پروين خانم (مادر آينده) دارين عين شهرياري ميشين ....... باسه همين بيشتر نوشتهام رنگ طنز آلود شايد داشتن .......
بچه ها يه سال شد ..... زود ميگذره 85 با تموم خوبيها و بديهاش داره ميتمومه .......
با اكثر شما ها اوايل تابستون آشنا شدم و اون موقع بود كه پا به اينجا گذاشتين .......
سرگل ، كميل ، سوده ، مريم ، نياز ، فرزاد ، ناز ، هستي ، هديه و ساحل... يادش به خير تير بود كه با شما ها آشنا شدم .....
اون موقعها فرناز و سبا هم بودن ... بهاااار گل هم كه از اول بود ......و كم كم باقي شما خوبا بودين كه افتخار دادين و پا به اينجا گذاشتين : ياسي ، تينا ، مصطفي ، ساناز ، ناني ، آرزو ، حسين ، پژمان ، ماهان ، ترنم ، پگاه ، ستاره ، فروغ ، مهدي ، جوجو ، آنيا و آريا ، فاطيما ، كيوون برره ، معصومه ، مجتبي و فرناز ، پريسا و پدرام ، پرواز ، محدثه و نفيسه و خيلي هاي ديگه از شما دوستاي گلم .......
دوس داشتم كنار اسمتون از خوبيهاي تك تك شما گلا يه خطي بنويسم ولي اين روزا خيلي گرفتارم و سخت مشغول كار و تمرين......
نه كيك دارم باسه خوردن ، نه ميوه و نه شيريني و شكلات .. پرو هم هستم و از همه شما بابت يه ساله شدنه اينجا كادو ميخوام ....من كادو ميخوام .......
يكي يه كامنت يادگاري خوچل كه هميشه هم بمونه و يادم بمونه كه تو يه سالگي مستقيم ...... دربست ...... همه بودين و تلپ شدين :دي ........و منو بد بخت كردين ........... :دي

شايد پي نوشت :
علت اصلي خداحافظي كه ميخواستم بكنم همين بود كه وقتي باسه كامنت گذاشتن ندارم و خجالت زده همه شما دوستاي گلم ميشم .... جبران ميكنم تو كوچيكترين وقتي كه داشته باشم (90- 120دقيقه) ميام و باسه همه ميكامنتم خچنگ ....
5 اسفند تولد آجي سودي مبارك .... من كه نصفه شب بهش گفتم .... البته خواب بود ....كه جواب نداد .....
تقلد تقلد تقلدت مبارك ........ آجي سودي خيلي دوست دارم ........ آجي تولدت مبارك ....... امممممممم يه ماچ گنده باسه آجيم ............
راستي راستي ....... 3 فروردين 1386 تولد باباي عزيزمه....تولد عشقه خودمه .......الگو خودمه ......آخرشه ...... تولدت مبارك بابايي ......يعني ميشه منم يكي بشم مثه تو .............
18 اسفند سالگرد يه روز تلخ باسه من و خانوادمه .... از دست دادن يكي از عزيزامون تو سال 74 امسال 11 سال از اون اتفاق تلخ داره ميگذره .... جز يه صلوات براي شادي روحش هيچي ديگه نميخوام ....... اون قدر خوب بود كه حتي اون موقع با سن و سال كمي هم كه داشتم واقعا دوسش داشتم و هنوزم به يادشم هر وقت بتونم ميرم پيشش ...... ميدونم الان يه جاي خوبه و لباس سفيدي به تنشه ....... بي خيال .... به حرمت اشكايي كه دارم به يادش ميريزم ..... ميخوام ازش بنويسم .... اما به وقتش ...... بي خيال .......
بعضي آدما اگه يه چيزي رو از دست ميدن باسه غرور اضافشونه ..... كه نميتونن......... و معمولا ميشه نوش دارو بعد از مرگ سهراب ...... يه موقعي به خودشون ميان كه دير شده ...... و همه دوس داشتنشون رو بايد باسه خودشون تا ابد نگه دارن ...... و حسرت رو .......... بي خيال ...........
از كميل عزيز و سرگل باسه اينكه تو دوراني كه مريض بودم و تو بستر بيماري بودم باسه خوب شدن من آپ كردن و به ياد من بودن و از همه شما ها كه باسم دعا كردين........ممنون
از مصطفي كه هر روز از صبح تا شب با هام بود و منو دكتر ميبرد و بيمارستان و آزمايشگاه و همراهم بود واقعا ممنونم..... ايشالاه تعطيلات نوروز كيش ميجبرانم ..... (ميندازمت تو آب) ..... بياي نامزديمم برقصي حله ......
و از تو كه حتي تو اين مدت كه بيمار بودم يه بارم به ديدنم نيومدي .........بي خيال ........ قسمت نبود با هم باشيم......خدا نخواست........يادته ميگفتم ما سعي ميكنيم و تلاش باقيش با خداست و هر چي اون بخواد همون ميشه .........و حالا بازم يه بار ديگه برام تكرار شد كه خدا .... واقعا خداست .......
ها .... قل مهران قصد ازدواج داره .....
تا چند روز بعد از تعطيلات نوروز و شايد هم تا اواسط تعطيلات ç
خدانگهدار
ميروم تنهايي ام رو با خدا قسمت كنم
در ميان كوچه هاي بي كسي با خدا خلوت كنم


