تبليغاتX
مستقیم.....!!دربست


 

 

 

....همه کس و هیچ کس....

سلام

2 تا پست خداحافظي نوشتم اما ........... نميدمشون ...... چون اونجوري نميخوام برم و ميمونم ....... آره ميمونم و فعلن ها مينويسم ...... يكي از پستاي خداحافظيم رو تو ادامه مطلب جا دادم ......ولي دست قضا و روزگار اينجوري ميكنه با آدم كه خود آدم تصميم به موندن بگيره و بنويسه از چيزي كه دوسش داره و براش بي نهايت ارزش قائله .........

ولي بچه ها تا مدت كوتاه ديگه اي شايد نباشم و بنا به اجبار فقط و فقط به استراحت بپردازم .........

شايد اين دوري اجباري كه موقت بين من و سرگل هستش باعث ميشه كه من دوباره به خاطر سرگل از خودم و از عشقم و از كارام بنويسم .......

نميدونم چي بايد بگم ..... اگه اونجوري ميگم باو كن خيلي دوست دارم ...... تو كه اينو خوب ميدوني كه چه قد دوست دارم ...... خودمو  و اخلاق بدم رو ميشناسم ...... نميخواستم نسبت به هم سرد شيم ..... رفتار من جوري بود كه تورو از من دور ميكرد و همچنينم من از تو دور ميشدم ...... گفتم يه وقفه تا تكليف خيلي چيزا رو باسه خودم مشخص كنم ...... و بعدش با خيال راحت بتونيم با هم باشيم ......

خيلي ازت ممنونم كه پذيرفتي و قبول كردي اين شرايط رو كه نشون از فداكاري و  بزرگيت داره ........

ياد اون 4 شنبه افتادم كه تو اتوبان بوديم حرف از فداكاري شد ..... من خنديدم و گفتم ديگه اين حرفها جايي نداره ....... و خنديدم ....... الان ياد اون موقع افتادم كه ديدم چه اشتباهي كردم و تو الان به من عكسشو اثبات كردي ......... اينم بدون اگه نميتونيم ........ فقط و فقط و فقط به خاطر مريضيمه ......... تو نبايد كنار من كه معلوم نيست چمه ....... بي خيال.........

بعضي وقتا بايد از همه چي گذشت .........

بعضي وقتا هم بايد يه چيزايي رو فقط و فقط براي خودت نگه داري .........

بي خيال..... قرار شد از اين حرفها نزنيم....... خيلي اين روزا بي معرفت و كم پيدام خودم درك ميكنم ....... دارم دنبال يه خاطره ميگردم درباره اين مدتي كه نبودم تا بگم ولي ........... ديگه خاطره اي براي من نمونده ........ يعني حواصي نمونده كه بخواد خاطره تعريف كنه .......... يا خنده اي روي اين لب نمونده ..........

ولي يه چيزي براي شما بي معرفتها كه ادعاي دوستي دارين .........

حال دونه دونه شما ها رو ميگيرم ...... جدا گفتم ...... بد جوري برگشتم ......با نوشته هايي ادامه ميدم تا  ......

خيلي از شما ها شاكي هستم ..... واقعا ميگم ....... من بي معرفتم ولي شما ها ......

بي خيال من بلد نيستم مثه شما ها پشت سر دوستام حرف بزنم ........

قشنگ ترين دعايي كه ميتونستين بكنين اين بود كه من برنگردم ولي حالا كه برگشتم باسه دونه دونه شما ها گذاشتم كنار ........ تا بدونين ......... استغفرالله .........

بخور بخور هاي مشهد بد نيست بخوام بگم بشرطي كه چشم نزنين ...... هيچكي نديد افتاديم از مريضي چه برسه به اينكه تعريف كنم .......فقط بگم 3 روز مسافرت براي من حكم 3.200 اضافه وزن داشت ...... از اونجا كه 6 عدد آدم كه ........ نه 4 تا آدم 2 عدد گاو در خورد و خوراك .......

مصطفي .... احسان ..... علي ..... مهدي ..... محمد ..... منم كه مخلص شما ........

من و محمد حكمي از گاو رو داشتيم ........ هر بار يكي يه طرف ميز ميشست و اون يكي طرف ديگه ميز ...... مثل مامورين شهرداري ..... البته به قولي بلا نسبت رفتگر ....... يا جارو برقي ...... ما چنين حكمي رو بري غذا داشتيم ..... همه چيز كه تموم ميشد آخر سر يه كاسه ترشي يا ماست يا يتون وسط سفره دعوا ميشد ..... اونم اگه وسط قرار نميگرفت مطمئنا تا لحظه آخر نميموند ........ جالب اينجا بود كه سير نميشديم و كنار ميرفتيم ..... خستگي يا تموم شدن غذا ها باعث ميشد از خوردن صرفه نظر كنيم ........

بيچاره بچه هاي ديگه هم كه غذا نميخودن ما دو تا غذا هاشون رو ميخورديم ......

جالب بود كه 3.200 اضافه كردم و 6 - 8 كيلو كم كردم چون الان 8 روزه لب به غذا نزدم و جز آب – آب ميوه – قرص – سرم – آمپول هيچي نخوردم ...... نه نه نه آمپول رو نخوردم كه ...... آمپول رو يكي ديگه خوردش ...... ولي خوبيش اين بود كه محمد خيلي گنده بود و من به چشم نميومدم هر چي هم ميخوردم ......... كل كلي بود سر تلفن ....... كلا دوست دختراي هر كدوم كه زنگ ميزدن قاطي بازي بود ....... داد ميزدن و ميگفتن بعداااااااااا ......... تازه جالب اينجاست مصطفي مچ ممد رو گرفت كه خيلي ادعا داشت ....... دو ساعتي داشت فقط گريه ميكرد و معذرت خواهي تا بتونه جلو ما به خاله اينجوري بگه ........

(پاورقي :  خاله = دوست دختره محمد ......)

منم هر موقع سرگل زنگ ميزد يا فرار ميكردم و يا ميرفتم تو كمد باهاش حرف ميزدم تا بچه ها نفهمن ........

راستي سه تا از بچه ها خواهر نداشتن :دي ....... بي خيال يه چيزي هم كشف شد ماست ... ناموس مهدي به حساب مياد ....... جرئت ميخوام دست به ماستش بزنين ........ ولي من يه قاشق خوردم يواشكي :دي .......

يه اتفاقاتي هم و اين مدت كه مسافرت بوديم باسه مصطفي رخ داد كه من براش رقم زدم ...... نميدونم بايد از من ناراحت باشه يا خوشحال ....... شايد باعث اين شدم كه كسي رو كه دوست داشت ازش دور بشه و بره و شايدم اينكه طرفش رو شناخت و فهميد كه داشته اشتباه بزرگي ميكرده ....... اتفاقه خاصي نبوده ........ ولي بازم من اگه كلا كوتاهي داشتم......... معذرت ديدا مصطفي ...... البته دادا ميخواست حال طرف رو حسابي بگيره ولي بازم من نزاشتم ..... چون حال بعضي از آدما رو خود خدا ميگيره ...... من حوالش كردم به خدا ...... دادا تو هم حواله كن به خدا .........اينقد قشنگ جواب ميده ......

خسته شدم ..... حالم خوب نيست ...... نخندين ديگه ........ سوء تفاهم هميشه زياد پيش مياد......

ولي من دقت كردم خيلي سوء تفاهمه زيادي بزرگ جلوه داده شده بود ....... كه اونم درستش ميكنم ...... به عقيده من زن رو بايد هفته اي يكبار كتك زد و ماهي يه بار فلك كرد ........ هنوز باسه خانم ما اينا جا نيوفتاده و گر نه سوء تفاهمه اينقده هم بزرگ نبودش ........

دوباره  كه متنم رو خوندم دلم نيومد كه افتخارات دخترا و اقتدار پسرا رو نگم .........

دخترا وقتي كه عاشق يه پسر ميشن و پسره اصلا تحويلشون نميگيره و همش ميكوبونه تو سرش و اينا .... انگار به دختره مدال طلا المپيك رو دادن و همچين با افتخار ميشينه باسه دوستاش تعريف ميكنه كه نگو .......

ولي پسر اقتدارش به اينه كه همش بزنه تو سر زن و دوست دختر و تحويل نگيره ....... كه طبق تحقيقات نشون داده شده اينجوري دخترا بيشتر عاشق طرف ميشن و بهتره ........ اينا عقيده هاي شخصيه ..... چون خيلي مفيد بود گفتم بگم اينا شخصي سخني از بزرگان نيستش و برا خودمونه ....... ريا شد .......

حالا كه اينجوري شد دفعه بعدي از رابطه دخترا و پسرا مينويسم از نظر خودم .........

كه زن فقط و فقط بايد كهنه بشوره و حتي خواب پوشك رو براي بچش ببينه چون روش زياد ميشه ......

مفصل تر رو دفعه بعدي ميگم ..........

البته ما كه مخلص خانم بچه ها هم هستيم و هميشه عقيده اين بوده بايد باهاش دوست باشي ........ (فقط در مورد سرگل صدق ميكنه چون با جنبست ..... ولي آقايون بزنيد .....كتك بزنين ..... حق با شماست)

من عشقمو تو اين دنيا از همه چي و همه كس بيشتر دوس دارم .... خيلي هم زياد ...... ميخوام محكم بقلش كنم و لبامو بزارم رو لباي نازش و گرماي نفساش و تنش رو ا اعماق وجودش بگيرم و تو عطش عشقش بسوزم و فقط بگم دوست دارم .....

آخه ......يادم رفت بوست كنم ....... خودت اين وسطا يه جا بوساي منم اضافه كن .........

 

اشكاي چشامو ببين كه ميريزن به پاي تو

بازم كه بي قرارم و دلواپس نگاه تو

 

شدم عاشق تو نزار كه بي تاب بمونم

لالايي شبام تويي نزار كه بي خواب بمونم

 

دارم برات شعر ميخونم شايد به يادم بموني

فقط يه چيز ازت ميخوام هميشه عاشق بموني

 

باسه سرگلم

 

پي نوشت :

اين از همه مهمتره ..... الوووووووو سامان الوووووو صدا ميرسه ...... به من چه راهت دوره بيا نزديكتر ...... يعني نزديكتر قبول ميشدي ......... چيز كن ...... مواظب خودت باش ....... لباس بپوش كه اونجا هوا نا جوانمراده بسي سرد است ...... و درس بخون....... برنگردي يه بچه زير بقلت باشه هاااا بگي من زن ميخوام ........ به آجي هم زود به زود زنگ بزن ....... آجيت ميگه تو اينجوري نيستي ولي من ميگم برگردي بچه بقلته ........

اين پيغاميست از من براي همه اونايي كه تنهام گذاشتن تو مدتي كه نبودم ....... اينورا نياين كه تيكه بزرگه ميشه ناخن هاتون ........ از من گفتن بود ........ خوب شناختم دوستامو .......... اللخصوص ...... استغفرالله ........

به جزء عمل نا موفق دماغ كميل خبري هم ندارم .............

راستي كميل سودي خوبه ...... بهش اين ورا نياد كه از وسط نصفش ميكنم ......به ياسي هم بگين .......

براي پيگيري ادامه عمل كميل لطفا به قسمت هاي بعدي در هفته هاي آينده مراجعه كنيد ............

راستي دادا مصطفي مجرده ...... زود آستينارو بالا بزنين ببينم ........  

اينقده بدم مياد وقتي كامنتاتونو ميبندين كه حد نداره ......... نه بابا كاري با نياز بيچاره نداره خواستم بگم كه كامنتاشو باز كنه ..........خيلي بدم مياد خيلي زشته ........

كميل بي شعور كه منو بقل ميكنه .....بهش ميگم مگه زن نداري .......ميگه 11 تا دارم ..... حوراء ي بيچاره ........

اين عكسه هم باسه تينا ........ فقط باسه اينكه نبينيم كسي اطراف سرگل بچرخه ..... خود داني .......خلاصه غمه دسته قرمزه استاد ميشه اگه يه بار ديگه اطراف سرگل ببينمت ......اين بد بخت رو شنيدم فقط به سرگل تو مترو نگاه بد كرده بود دو سه سال پيش ...... مجبور شدم بعد از اين عكس خفش كنم ........خلاصه تينا حواصتو جمع كن ..... شماره هم كه جديدا ميدي به ناموس ما.........خودت آش خودتو پختي .......... واي به حالت .......


باقي حرفام

+ شوتيده شده  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 21:20  توسط پسری از سرزمین فوتبال به سمت داور....  |