تبليغاتX
مستقیم.....!!دربست


 

 

 

....همه کس و هیچ کس....

به نام ایزد منان

 

بیا ای دل کمی وارونه گردیم

برای هم بیا دیوونه گردیم

شب یلدا شده نزدیک ای دوست

برای هم بیا هندونه گردیم

 

یلداتون مبارک

 

 

سلام

خدا به دادتون برسه از اون پستاست که خیلی حرف دارم....

عوضش اشکال نداره شب یلداست بیکار نمیمونید ....آجیل هم بخورید اما قول بدین زمین نریزین .... مثل قدیما یادش به خیر کمیل و سرگل و بچه ها آجیل میخوردن میریختن کف بلاگ و من تا شب باید جمع و جور و تر تمیز میکردم ....

 

یه داستان کوتاه  .........

 

تو این دنیای نامرد .....

 یه دختر نابینایی بود که یه دوست پسر داشت . خیلی هم دوست پسرشو دوست داشت ......

میگفت : اگه من 2 تا چشم داشتم برای همیشه باهات میموندم ......

یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو داد به دختره .......

دختره وقتی تونست دوست پسرشو ببینه دید که اونم نا بیناست .......

به پسره گفت : دیگه نمیخوامت از پیش من برو .......

پسره وقتی داشت میرفت لبخند تلخی زد و گفت مواظب چشمای من باش .........

 

(خواستمیه عکس بزارم ... اما دیدم غم ناک میشه باسه همین نزاشتم تا امشب همه شاد و سر حال باشیم یلداست بابا  بترکونین .....اگه به سنته 4شنبه سوری چی میگه امشبو عشقه...)

 

راستی وزارت کشور امشب زنگ زد به من گفت امشب خونه باش .......

گفتم چرا من که کاری نکردم.....

گفتن .... امشب مامورین آمار میان تا بشمورنت .... آخه جوجه ها رو آخر پاییز میشمورن ......

منم به گفته عشقم یه جوجه به حساب میام ........

 

 

یادش به خیر  4  سالم بود رفتم آدامس بخرم......(خوب !!! چیه رفتم آدامس بخرم دیگه ...... تازه 10 سالم شد رفتم بانک قبض آب و برق بدم......) اون موقع با کلاس ترین آدامس موزی بود .... یادش به خیر نون بودش دونه ای 1 تومن .... شیر کاکائو 5 تومن ..... شیشه ای کر کثیف .... بگذریم ......

خونه عموم بودیم ..... سوپر مارکت یه جورایی میشد سر دو تا کوچه و عین 2 تا کوچه ها شبیه هم..... یادمه عموم گفت میری هواست باشه دخترا دورتو نگیرن .....از بچگی هم همه دنبالم بودن خوچلم که بودیم ...... از همین کوچه  بیا ..........منم رفتم و آدامس خریدم..... هوبی هم خریدم همش شدن 40 تومن .... اشتباهی رفتم کوچه بقلی و تا ظهر گم شدم ..... همه دنبالم .... منم با یه خانمه میگشتیم تا پیدا کنیم ..... گریه نکردم ؟؟ حالا خانمه کی بود همسایه عمو و از اونجا که من اون موقع فنچ بودم نگفتم اسم عموم چیه تا ظهر گشتیم .....قابل توجه آخر فهمیدم که همسایه عمو اینا .... برام پفکم خرید .....منم آخره کلک اون روز کلی بهم خوش گذشتش خوب ..... عموم تو خیابونا دنبالم تا دیدمش زدم زیر گریه ....... الان میفکرم میبینم خیلی.... آخه خیلی فاشیست بودم ......

حال ندارم کامل تعریف کنم خلاصه کردم ...... هم اکنون اجازه خوابیدن باسه من صادر شده باید بخوابم .....

ساعت 12:42  بامداد (خودکار – ماژیک ) 2شنبه بیستو نمیدونم چندمه آذر  ..............

 

یاد بگیرین ادعای عشق دارین فقط ..... عشق اینه ..... عشقم فداش شم منو ترکونده منو داره به اوج می بره ....

این روزا اینقد فکر آینده و زندگیم شدم که حد نداره ...... دارم با تموم سرعت گام میزنم تا برسم به همه خواسته هام ...... و کنار بهترین  گل دنیا دیگه احساسی از غم و نا امیدی ندارم ..... هیچ وقت هم اعصابم خورد نمیشه ..... چون همیشه کنارمه و واقعا میگم تکمیل شدم و پیشش دارم بال در میارم ........

تازه فهمیم دوش داچتن یعنی چی ؟؟؟؟؟

عشق یعنی چی ؟؟؟؟؟

همه بخونین .......................

میخواستم اینبار که آپ میکنم از عجیب ترین موجود دنیا بگم ....کمیل ........ هم اکنون آخرش به حساب میاد آخرش .......

من که دوسش دارم ..... چند روزه پیش بود یادم نمیاد ؟ اما ازش خیلی نوشتم که مطمئنا با تموم جنبه بالا و خوبی هاش از کوره در میرفت و منو له میکردش .......

این طفل ما عاشق شده ..... عاشق ..... من تا حالا نمیدونستم چند شبه پیش بود که فهمیدم واقعا عاشق شده .....

یه جورایی شبیه من بود .... عاشق شده ولی نمی تونست بگه ..... من باهاش حرفیدم....

گفتم کمیل جونم .... عزیزم .... عشق که گناه نیستش .... عشق مثل همه چی دیگه خوبه ....

مثل مسواک زدن ... بابا اگه دوسش داری بهش بگو ......

هی میگه روم نمیشه آخه چه جوری بگم ..... گفتم برو جلو بگو..... اگه هم گفت نه..... یعنی نمیشه....... و بیا دوباره برو ......بعدش بگو من بین همه دختر ها از شما خوشم اومده اصلا  هم قصد بدی ندارم و میخوام با شما دوست باشم ......

گفت رفتم بهم گفتش ...... گفته نه !!!!!!!!

منم این صحنه بهم بر خوردش..... گفتم چی شده ؟؟؟ یه بار دیگه گفتش ... گفتم یه بار دیگه امتحان کن ....

کلی با من حرف زد و بهم ثابت کرد که روش نمیشه .....

البته اگه من بودم و نه میشنیدم ..... همون صحنه با بنده خدا یه کاری میکردم تا آخر عمرش منو یادش نره و گریه کنه ..... نه اینکه آدم بدی باشم و فکر کنم که از همه بهترم و هیچ کسی حق نداره به من بگه نه هاااا ..... اینا جای خود .... اگه اینارو گفتم باسه اینه که من تا حالا دنبال کسی نبودم ......

خلاصه بی خیال اگه من اینبار آپ کردم فقط اومدم بگم که کمیله ما ..... عشقه ما ..... عزیزه ما ..... دوچته خوفه ما ....به من گفت بیام بگم که ......

عاشق شده ..... و خیلی هم دوسش داره .....

من به جای ..... ء بودم و میفهمیدم کمیل عاشقم شده .......شک نمیکردم و باهاش دوست میشدم........

 

سرگل هم که جدیدا معلوم نیستش کجاست ..... یکی نی بگه ...بابا دلمون از سنگ که نیستش ..... دلمون باست تنگ میشه .... اینقدر از خر ننویس ..... بیچاره چه گناهی کرده ...... خره دیگه خره .....

..... کمیل آدمه ..... تو آدمی .... اون خره ..... میفهمی خره ......نه خره با تو نبودم سوء تفاهم نشه خرو با الاغه بودم ...........

 

مریم گل ما هم که این روزا عالیه عالیه ......... بلاگش رنگ و رو جدید گرفتی و خیلی آروم شده و آرام بخش .... من که لذت بردم .......

 

سوده هم خوبه ........به تو چه کجاست ؟؟؟؟ اصلا به کمیل چه ربطی داره ؟؟؟؟

سوده اگه کم پیداست من میدونم کجاست طبق معمول رفته پشت یکی از لباساش گم شده .... آخه نمیدونین چه قد لباس داره ......الان در پشت این لباسشه ........

 

امین جان .......نه چاکریم ...... نه نوکریم و نه هیچ کدوم از این تعارفها ....... آخه منه عاشق کمپلت در اختیار عشقمم .....ولی مواظبش باش .......

 

نیاز ..... یادش به خیر دفتر خاطراتمو خوندم .... هشتم مرداد ماه خانم معلم من بودش ..... بهش میگفتم پناه .... من همه معلمام رو دوست دارم ... اسم همه معلمام رو بلدم از اول ابتدایی تا آخریش که نیاز بود و به من املای کلمه .... باحال .... رو یاد داد ........ الانم پیش پروازه .......داره این دختره خچن رو ساکت میکنه .......

 

یاد بهار هم به خیر ........ عامل دوستی من با همه شما ها بهار بود .... اما خودش رفت .....

یادش به خیر ......خیلی خوب بود ........ همیشه یاد یکی از نکته هاش میوفتم .....

 

فرزاد رو بگو .........

دلم درد گرفتش الان .......

مردم از خنده ..... جدیدا رفته تبریز .... برای دانشگاه ..... یه جورایی کر کره رو کشیده پایین ..... بلاگ رو تعطیل کرده ..... ساعت 10 میخوابه تا 12 ..... باسه اینکه 12 بلند شه زنگ بزنه به من ........ چه شبی بود .......

تازه مجری اخبار اس ام اس هم شده .....بعد از شونصد ساعت اس ام اس داده که ناصر عبدالهی مرده.....

خدایی اینقد اخبار دیر مخابره میشه که ساعت 6 به من میگی ....

بابا ساعت 1.5 پرستار بیمارستان زنگزد به من گفت خسته شدیم از دست ناصر میخوام برم شیر اکسیژن رو ببندم ....

و همینم شد ساعت 2 مردش....

حقشه کسی که مشروبات الکلی استفاده میکنه و بعدش مخدر میکنه حقش همینه .....

ولی خدا بیامرزه ....

 

اوه اوه اوه .......

از اون دو تا سرطان بگم .........

فرناز و سبا ........ آخرت سرطان بودن این دو تا با مرام ما ......

هنوزم پشت کنکور موندن ........

 

یاسی هم شنیدم که بالاخره ماشین رو از تعمیر گاه اوورده ......

آخه من چی بگم ....... ولی نمی تونمم نگم ..... یاسی نشسته بود پشت ماشینش که در حال بکسل بود ... جو زده شده بود داشت گاز میداد .... و دنده میداد و همش نیم کلاج میکردش .......

 

بچه ها یه خبر خوب ...........

یه خبره خیلی  خوب .........

ساحل برگشته ......... همون چشای اشکبار ........ بابا نفرین به تو که نفرینم نکردی باز دوباره آپ شدش ........

من که خیلی خوشحال شدم خیلی ........

ساحل خوش اومدی .....بازم میگم خوش اومدی ...........

 

هدیه .......

دختر خاکستر نشین .....

اسم خیلی پر معنا و قشنگیه ...... امیدوارم اینبار اول بشی تو کامنتا تا ناراحت نشی ..........

 

هستی .....

چند وقتی گم شده بود ...... داشته باشین صحنه رو که من پاکارد زدیم و آگهی دادیم .... پیداش شد .... گفتش خودم میام و آپ میکنم اما .......بازم رفته و از یابنده تقاضا میشود او را به صندوق پستی بیندازد .....

 

من چی بگم آخه من در باره تو چی میتونم بگم ......... خودت بیا بگو ...... 19 سال سن دارم ..... کمه کم با تو 17 ساله دوستم و هم بازی و رفیق .... داش مصطفی ....سیلام علیکم ......

بچه ها مامانم منو میسپرد به مصطفی تا بریم مدرسه و برگردیم ..... همیشه ساعت 12.15 دمه در قرار داشتیم .... یادش به خیر چه دورانی بود .... چه قد جر میزدیم و دعوامون میشد وقتی بچه بودیم .......  الان دوستیم رفیق ....

نمی دونم چند شبه پیش که اونجوری نا فرم دلم گرفته بود تو نبودی چی شکلی میشدم ... همون شعر هایی که میخوندی آرومم کردش .... الکی الکی چه بغض و اشکایی داشتم ... خوب برام سخت بود بخوام 4 روز از عشقم دور باشم .... حتی یه اس ام اس هم ندم ........

 

به به به به به به به به به به به به به به به به به مامان سانازم ................

مامانی باز کن منم ......مامانی.........

مامانی خیلی ...........ماهی خیلی ........ من که همیشه اذیتت میکنم .....یه دقیقه هم از من راحت نیستی ......

به شیلان هم سلام برسون بگو منو مرام کش کردی شیلان خانم ......

ممدثه هم که بچه محلیمونه و آخرشه آخرش .... فکر نمیکردم تو دانشگاهی که سرگل باشه بشه چنین انسانهای متین و خوب هم پیدا کرد ..... سرگل رو بندازین بیرون اونجا خوب میشه ....

مگه نه ؟؟؟؟

سلام ..........به دنیای سرد بستنی دایتی ......

الان همه میدونین من دارم با کی حرف میزنم ........با تینای مهربون که واقعا ما رو شرمنده کردش باسه من ... سرگل و دوستاش تولد گرفت اما روز تولد خودش ..... باسه خودش تولد نگرفت .... یاد بگیرین اینه تواضع که میگن اینه ....

من وقت نکردم بیام اما تو پستای قبلیم یادت بودم ..... بازم میگم تینای عزیز تولد مبارک ........

 

یلدای عزیز .....

یه دوست هنرمند و خوب .... یلدا ستایش اسمی که بعد ها خیلی میشنوین به خاطر شعر های قشنگی که میگن و ترانه های قشنگشون ......

 

ندای عزیز .... بابا من هنوزم که هنوزه شرمندم و خجل زده بابت تولد و ایناااااااااااااااااااااااااا......... مرسی ولی من شکلات میخوام...........من نانی میخوام .........اما اگه تو یخچال باشه دوست ندارم و  نمی خورم......

 

و همه و همه دوستای خوبم ......

مهدی عزیز (بریم کیش .... جونه من بریم کیش بی خیال استخر شو بریم کیش تو دریا شنا میکنیم ....)....

جوجو ... از اسامی مورد علاقه من .... چند روزه پیش خبری شنیدم اما باوردم نشد ..... کم پیدایی جوجو .....

پژمان عزیز که من چه قد اذیتش کردم و اینا .... پژمان میام پیشت .... بزار بیام گرمسار میام پیشت ...

رامین گل که روز به روز که میگذره آدم لذت میبره بره بلاگش رو بخونه .....

فاطیما ..... که همیشه خسته تر از همیشه هستش ... من نمیدونم کی از کی خسته تره ......

ستاره ... از همشهری های اجدادی من به حساب میاد و رشته مورد علاقه من رو میخونه تو دانشگاه ......

فروغ .... با نوشته ها و شعر ها و جمله های عاشقا نش.......

پگاه ..... همیشه گفتم من همیشه عکسهای بلاگت رو دوس دارم ..... من خیلی شیراز رو دوست دارم باید بیام ......

حسین عزیز.............. با قالب قشنگش که واقعا ..... ره عشق رو کامل کرده ........

آرزو .... عامل گورستان .... یه بلاگ متنوع ... نسبت به همه بلاگها ...اسمش روشه دیگه .... عامل گورستان....

شبنم ..... یا همون جوجه اردک خوشگل ...... خیلی خوب مینویسی .........

باران پاییزی ......... یه بلاگ خوچل و خوچل ........من دوسش دارم ..........

مهتاب که عاشق نانسی هستش ..... ولی باحال مینویسه .......

معصومه ....با نوشته های قشنگش و اینکه من بگم عروسک هیچ وقت تنها نمیشه که میگی ..عروسک تنها..

عشق به خدا شاهاراهی به کمال....... بابا تو آخرشی .........

 

و اما دوستای گل ما که تنهامون گذاشتن .......

ناز که قرار بود برگرده و الان 2 ماه از آخرین موعد بازگشتش میگذره و

پریسا و پدرام عزیز ....... همیشه براتون آروزی موفقیت دارم .........

فرناز هم که دیگه نمی نویسه و واقعا یه دفعه رفتی .......

 

و اما ........ اما ........و بازم اما .............

یه سرطان متحرک ..... اندازه شیپش هم نیست چه برسه به اینکه سوکس .......

ما که نمی بینیمش ....... البته اشکال از چشای من هست ........همین روزا که نه همین چند وقته قراره برگرده و مثل اون قدیما بنویسه ..... بیاد و باز خاطره بگه .......بچه – ما بلاگ نویسا ....... ای بابا کیوون نبودی نفس راحت میکشیدیم ...... از این به بعد که دوباره میخوای مثل قبل بنویسی چه کنیم ........... اه اه اه .......

با اون اس ام اس قدیمی ودر پیتت .......مثل خودت در پیتن ......

 

و همه دوستای خوبم که همیشه منو شرمنده کردین و اگه اسمه کسی از شما ها از قلم افتاده منو ببخشه و میگم که واقعا دلم برای تموم شما ها تنگ شده بود ..... نمی تونم بیام و برای شماها کامنت بزارم ..... کامنتی خودمم بستم به چند دلیل ......یکیش این بود که من نمی تونستم بیام پیشتون و نمیخواستم شرمنده شما باشم .... میدونم شما ها همه لطف دارین ......

میخواستم اینجا رو همیشه به عنوان یه دفتر خاطرات نگه دارم که همینکارم میکنم ...

اینبار کامنتام باز کردم تا از همه دوستام یه یادگاری داشته باشم ........

به احتمال فراوون تا مدتها و شاید تا آخر عمر این بلاگ دیگه کامنتی باز نباشه .... نمی دونم بستگی داره به خیلی چیزا ........ولی فکر نکنم بتونم  بسته ببودنش رو تحمل کنم  ....خیلی گرفتارم .... منم کسی نیستم که از شما ها کامنتی ببینم و بی خیال باشم و نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم و کامنت نزارم ......میگم که به خیلی چیزا بستگی داره ............

 

از هر چی هم بگذریم من نمی تونم از عشقم و تموم خوبیهاش نگم .....

 

عاشقت شدم

آی گل بهار ... عاشقت منم ... پاییزو نیار ..... عاشقت شدم یار مهربون .... من دوست دارم پیش من بمون .....

عاشقت منم ... پاییزو نیار ..... عاشقت شدم یار مهربون .... من دوست دارم پیش من بمون .....

بدون زیر این گنبد کبود .........هیچکی مثل من عاشقت نبود .... بیا من و تو هم صدا بشیم .... یه قصه باسه عاشقا باشیم ..... یه قصه باسه عاشقا باشیم........

عاشقت شدم

آی گل بهار ... عاشقت منم ... پاییزو نیار ..... عاشقت شدم یار مهربون .... من دوست دارم پیش من بمون .....

 

تو باسه من بگو غنچه طلا...... عشق دیگه کجاست توی قصه ها.......... من دلم میخواد که ما بشیم..........از شب سیاه جدا بشیم .......

بدون زیر این گنبد کبود .........هیچکی مثل من عاشقت نبود .... بیا من و تو هم صدا بشیم .... یه قصه باسه عاشقا باشیم ..... یه قصه باسه عاشقا باشیم........

عاشقت شدم

آی گل بهار ... عاشقت منم ... پاییزو نیار ..... عاشقت شدم یار مهربون .... من دوست دارم پیش من بمون .....

عاشقت شدم

آی گل بهار ... عاشقت منم ... پاییزو نیار ..... عاشقت شدم یار مهربون .... من دوست دارم پیش من بمون .....

عاشقت شدم

آی گل بهار ... عاشقت منم ... پاییزو نیار ..... عاشقت شدم یار مهربون .... من دوست دارم پیش من بمون .....

عاشقت شدم

آی گل بهار ... عاشقت منم ... پاییزو نیار ..... عاشقت شدم یار مهربون .... من دوست دارم پیش من بمون .....

 

 

آره ..... یادمه ...... من هیچ وقت یادم نمیره ...... همه حرفهام یادم هستش .......

اما باور کنین که نتونستم ......... نتونستم ........ یعنی ....چه جوری بگم ـآخه ....... راستش کم اووردم.......

چه قد ریختم تو خودم .......تا کی برزیم تو خودم ....... فک کن دقیقا شخصیتی که از لحاظ اخلاقی و روحی و همه چی ...... از همه نظر از خدای خودت یلدای مهربونت آرزو میکردی که یکی ازش بیا فرینه تا تنها نباشی ...... وجود داشته باشه ........ یه نفر که آخرشه ......... یه نفر که حاضری حتی براش از خودتم بگذری......

یه روزی به خودم اومدم و دیدم که خیلی خودم رو دوست دارم و خودم رو از منجلابی که درونش بودم کشیدم بیرون ........ اما چند وقته بهم ثابت شده که واقعا از خودمم بیشتر دوسش دارم خیلی بیشتر .......

نمی دونم باسه شکر این نعمت باید چی کار کردش ....... خدا چی کار کنم .......

خدا تو منو آفریدی ......چه قد مشکل پیش اومد تو زندگیم ....... شاهد بودی با همه چی ساختم و کنارش بزرگ شدم ...... از هیچکی کم نمیارم و همه رو  قورت میدم ...... یادم نمیاد جلو یه بندت کم اوورده باشم ....... اما حقیقتش ..... گفتنشم برام سخته .......غروره دیگه چی کار کنم ......... ولی میگم ...... بابا جلوش کم اووردم ..... منه سرتق ..... منه پرو ........منه زبون باز ...... من جلوش کم اووردم .......به خدا آخرشه ..... نه اینکه مثل خودم باشه نه .....از بس خوبه ........ از بس تو وجودش خوبی آفریدی که همه وقتم رو باید برای شکر گزاری و ستایشش صرف کنم ......

کاش یه ذره زبون داشت و میگفت تا منم بتونم چیزی بهش بگم ........

داشتم چند شبه پیش به مصطفی میگفتم ........

دیوونه نگاه به چشای پر از حیایی هستم که بهش دادی ..... چشایی که قدرت میخواد درونش رو نگاه کنی و بگی دوسش داری ......

ولی من میگم ..... نه به خدا پرو نیستم ..... گفتم که جلوش کم اووردم .... اگه تو چشاش نگاه میکنم و میگم دوسش دارم باسه اینه که خودت میدونی از ته دل و جونم ... از اعماق وجودم دوسش دارم ........

واییییییییییییییی که خدا جونم خیلی دوسش دارم .........آرزومه همیشه و همیشه کنارم باشه .....  

میخوام داد بزنم ............به همین شب قشنگ و عزیز .........به قشنگی دلاتون..........

میخوام داد بزنم داد .........میفهمی ......... رو پام بند نیستم........همش دارم میپرم با استرس.......

میخوام داد بزنم اما اشکام سرازیر میشن...........بی خیال ........ دوست دارممممممممممممممممم

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارررررررررررررررررررم

عزیزم یلدا مبارکت باشه ............دوچت دارم .................

 

 

 

 


+ شوتيده شده  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 20:28  توسط پسری از سرزمین فوتبال به سمت داور....  | 


میمرم برات .........     

 

آخ که میمیرم برات ........ چه جوری بگم که جونمم برات میدم ........

وای خدااااااااااااااااااااااااااااا

مرسی خدا جونم مرسی.....

من چه جوری میتونم شکر گزاره این همه لطف و عنایتت باشم............

 

 

بابا من بلد نیستم شعر بگم ...... چی کار کنم .......       

فقط میگم خدا جونم مرسی .... مرسی که منو لایقش دونستی ........ آخرشه ..... آخره ...... آخرش ......

تو که منو لایقش دونستی ..... به من یکی از بزرگترین نعمت های خودتو روا داشتی ....... چه جوری شکرت کنم .....

یادمه تو کتاب آسمونی ..... تو قرآن روون و آرامش بخشت اومده که با شکر گزاری و استفاده درست از نعمت ها میتونیم بهترین شکر گزاری رو انجام بدیم ...... اینا همه از بزرگی و کرمته ..... آخه تو چه قد خوبی .......

منم بهت قول میدم ...... خدا جونم بهت قول میدم ...... که باهاش صاف و صادق باشم ..... نگه دار و مواظبش باشم ..... میدونم خودش آخرشه و عمرا اشتباهی نکنه .... اما منم قول میدم تا جایی که میتونم کمکش کنم بیراهه نره .....  آی خدا چه جوری بگم که دوسش دارم ............

خدا من اگه هر لحظه بخوام تو رو شکر کنم وقت کم میارم ...... اصلا اینقد به من لطف داری که نمی دونم بابت کدومش شکر گزارت باشم ......

چه قد من خام بودم و ساده ....

ولی لطف تو .... بازیهای روزگار که بازم از مهربونیهای تو هستش ..... نامردی و بی معرفتی هایی که دیدم ...... اینهمه آدمه بد که تو زندگی سر راه من گذاشتی ......... منو بزرگ کرد و بهم یاد داد ..... رسم زمونه رو ...... رسم زندگی رو ......

اصلا دارم با یلدا جونم حرف میزنه به شما ها چه مربوطه ..... همش فوضولی میکنین و میخونین .....

فوضول برو .... نگاش کن از بالا دیوار داره نگاه میکنه ......

 

یلدا جونم .... آناناس من خیلی بهت نزدیکه ..... من حسودیم میشه .....

همه کاراش رو حساب کتابه ...... منم میخوااااااااااااااام .....

حد همه چیز رو داره نمیزاره خارج از حدش بره ...... به منم یاد بده ........

از همه مهمتر ....... دیگه نمیگم ..... شما ها....... من میشناسمتون...... الان همه پشت در منتظرین تا حرفای منو بشنوین ولی عمرا اگه بگم .... چشش میزنین ..... اصلا چند دقیقه سکوت ..... تا من برم اسپند دود کنم و بیام ......

 

......................................

 

وای که چه دود و دمی راه انداختم ...... تنهایی هم عالمی داره دیگه .....

تازه صدقه هم کنار گذاشتم ...... فهمیدی چی شد اون روز تصادف نکردیم ..... ای بابا رانندگی خوب و دست فرمون و واکنش خوب و اینا که هیچی ....... اینا همه شانسی بود ...... مهم همون صدقه بود ......

 

آره خدا جونم من چه جوری بگم که مرسی و شکرت ......

دیروز یه بار دیگه بهم ثابت شد ..... بهم ثابت کردی که دوسش دارم ...... که میمیرم براش ..... که دیوونشم .....

خدا جونم مرسی ....... با اومدنش بهم دوس داشتن رو یاد داد ..... باسه اینکه خودش دوس داشتنی ترینه ......

برام معنی کرده دوس داشتن یعنی چی ........ آی خدااااااااااااااااااااااااا مگه من چیم ؟؟؟؟ مگه من کیم ؟؟؟؟؟؟ مگه من ...... که بهم اینهمه لطف داری ........

19 سالمه (تقلب) اما باور کنین تا حالا دوس داشتن رو بلد نبودم ..... نمی دونستم چه جوریه ...... حالا فهمیدم ..... فهمیدم......

آی خدا جونم مرسی ...... الهی شکر .... الهی شکر .... الهی شکر ....

سه بار گفتم که قشنگ بگیره .....

به من میگی تو خیلی خوبی ..... وای که نیمه شب بود .... مردم از خنده ...... اگه من خوبم به خاطره تو هستش .... تویی که خوبی و خوب بودن رو به من یاد دادی .....

خدا تو که شاهد بودی با خندش و شادیش تموم غم های دنیا.... تموم درد های دنیا.....و تموم بدی های دنیا رو فراموش کردم ... خودمم فراموش کردم و وجودمو بهش سپردم تا بازم منو ببره با اوجه اوج ...... بالای بالا ...... نزدیکای خودش .......

خدا جونم ..... تو که میدونی شبا همه آرزو دارن با دیدن یه ستاره تو خوابشون به آرزو هاشون برسن ..... خیلی کم پیش میاد یه ستاره بیاد و بنده هات رو به خواب فرو ببره اما من هر شب بازم شرمنده مهربونیای ستارم میشم که منو به خواب میبره .... شب برام شرو نمیشه تا ستارم نره تو آسمون سر جای همیشگیش نزدیکای تو قرار نگیره ..... وقتی هم میخوابم برام صبح نمیشه تا چشای نازشو باز نکنه ..... چون چشای اونه که برای من خورشید آسمونمه ....

 

آی خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به خاطر همه چیز ممنونم .

 


+ شوتيده شده  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 12:30  توسط پسری از سرزمین فوتبال به سمت داور.... 


به نام دوست

 

ما که گفتیم مال یاریم

غیر دل چیزی نداریم

بی شما خزونه زردیم

با شما عنده بهاریم

بهارمو هیچ وقت خزون نکن

میپرستمت تو رو که

بت عشقمی

 

 

بهار تازه زندگی ام .....

لحظه های بی تو بودن …….

لحظه های مرگه .......

جون به خزون سپردنه ......

نزار که برگهای خاطراتت، خزون شه تو بهار من .......

از رفتنت حرفی نزن ........

بزار بهار باورت جون بگیره تو دل من ......

با بودنت ...... بزار آفتابی شه بهار من .......

از رفتنت حرفی نزن ......

 

آخه از چی بگم ...... تو به من بگو از چی بگم ...... آره خود تو ….... بگو دیگه ....... تو رو خدا بگو تا بگم .......

به خدا  نمی دونم از چی بگم .........

مگه یه نفر چه قدر میتونه حرف بزنه..........وسطش تصادف هم نکنه ........

میدونم خیلی حرف میزنم ولی این حرفها گفتن نداره ........

شاید راست میگی .... دیگه حرفی ندارم باسه گفتن ........

اصلا من نیستم ……. کم اووردم …… حرف زدن رو نیستم …... به خدا جلوت کم اووردم …… من چی میتونم به تو بگم ……

تویی که نمیگی از چی بگم .......

ولی نه مثه اینکه هنوم خیلی حرف دارم..... از سنگینیه گلوم که میفهمم..... که خیلی حرفا دارم ........

 

خدای خوبم میدونم  از یاد تو که هیچ وقت نمیره اما باسه خودم تکرار میکنم ......

اون شبا یادته که از خارج برگشته بودم ..... چه قدر دل تنگت بودم و گریون .......

چه قد داشتم با هات  درد و دل میکردم و چه شبایی بود که تا صبح نتونستم بخوابم ......

فقط و فقط به خاطر سنگینی حرفهایی بود که میگفتم ......

یه ستاره بود که همون موقعها باسه من شب و روز رو معنی کرد ......

باسه من زندگی رو معنی کرد ......

یادته هر شب منتظرش میشستم و چیزی نمیگفتم ......

گذشت یه روز به خودم اومدم دیدم .... خیلی بهش نزدیک شدم .....

نه به خودش میگفتم نه به روی خودم میووردم ...... آره میدونم ...... بهم نگو ...... میدونم که خیلی مغرورم ......

خودت بگو چی میتونستم بهش بگم ...... ترس داشتم ......

ترسم ریخت ...... صادقانه براش گفتم ..... از خودم گفتم ..... از باورم گفتم .....از اینکه می خوام فقط با اون باشم..... از اینکه دوستش دارم گفتم.... از اینکه میخوام کنارم باشه ......

ولی از این براش نگفتم .... خودمو با گذشتم به خاطرش صاف کردم ..... حتی با درو دیوار اتاقم ..... با دفتر خاطراتم ...... با خیابونا و محله های شهرم ...... با فکر و خیالم ...... حتی با هارد کامپیوترم .....

و خیلی چیزای دیگه که گفتن نداره .......

حالا طوری شده که .....

وقتی کنارمه احساس پرواز دارم تو اوج آسمونا .......

اگه شادم به خاطر اینه که کنار منه ......

اگه میخندم باسه خنده هاشه ......

اگه سکوت میکنم وقتییه که جلوش کم میارم نمی تونم چیزی بهش بگم و از تو دارم میترکم تا داد بزنم و بگم که......

اگه مینویسم و اشک میریزم باسه دل تنگمه که.......

دیگه نمیتونم .... نمیتونم حتی یه کلمه هم بیشتر بنویسم ....

 

 

یه روز دلم گرفته بود

مثه روزای بارونی

از اون هوا ها که خودت حال و هواشو میدونی

اگه بشه با واژه ها حالمو تعریف بکنم

تو هم منو شعر منو با غم حست میخونی

یه حالی داشتم که نگو

یه حالی داشتم که نپرس

یه تیکه از روحمو من جایی گذاشتم که نپرس

 

 

هیچ وقت بهار دلم رو خزون نکن

هیچ وقت شبامو بی ستاره نکن

 

 

 

همین الان خنده به لبام برگشته ..... از دست تو ..... آناناس خودمی دیگه ......

عزیزکم دوچت دااااا آ آ آ آ آ رم .

من این شعر رو خیلی دوست دارم روزی چند باز گوش میکنم ......

 

وقتی که میرفتیم با پای پیاده ......

گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده .........

 

هیچ حسی نباشه ....... هیچ عشقی نباشه ......یه روز خواستیم جدا بشیم ، بریم خیلی ساده ........

 

وقتی که میرفتیم با پای پیاده........

گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده..........

 

هیچ حسی نباشه....... هیچ عشقی نباشه........ یه روز خواستیم جدا بشیم ، بریم خیلی ساده .....

 

این بارونه چشمام تمومی نداره....... آخه دلم برای تو یه بیقراره........

گفتی نمیخوامت....... عاشقت نمیشم ........

گریه هاتم دیگه برام فایده نداره........

دیدی که عاشقت کردم........

خودت گفتی که فکر نمیکردم....... اینجوری عاشقت بشم.........

ولی دیدی که عاشقت کردم....... اما من باسه تو میمردم......

دوسم نداشتی غصه میخوردم.........

آخرش دل تو رو بردم.........

آخرش دل تو رو بردم........

 

گفتی منو میخوای چی کار ...... تنها برو هر جا میخوای......... برو ........

 

وقتی که میرفتیم با پای پیاده .........

گفتی فقط یادت باشه  یه دوستی ساده .........

 

هیچ حسی نباشه........ هیچ عشقی نباشه......... یه روز خواستیم جدا بشیم ، بریم خیلی ساده ........

 

باسه تو میمردم ..........

غصتو میخوردم  .......

یواشکی عکستو با خودم میبردم ........

تا صبح میشستم...... کنار عکست ، بیدار میموندم ........

غصتو میخوردم ..........

دیدی که عاشقت کردم .......

 خودت گفتی که فکر نمیکردم ........

 اینجوری عاشقت بشم ........

ولی دیدی که عاشقت کردم .........

اما من باسه تو میمردم ...........

دوسم نداشتی...... غصه میخوردم ......

آخرش دل تو رو بردم ..........

آخرش دل تو رو بردم .......

 


پی نوشت :

 

معذرت میخوام ......

 

بعد از مدتها بازگشتم به بازیهای رسمی رو تبریک میگم (قدمتو عشقه) ..... یه حضور 12 دقیقه ای ...... آره ... اصلا من یه نیمکت نشین ...... ولی تو بیا ببین به نیمکتشم میرسی یا نه .......... یو هوووووووو.....

 

روز دانشجو هم تبریک میگم .....

 

کمیل با توام ...... بی ادب با توام ..... روزت مبارک ...... اگه تحویلم نمیگیری باسه اینه که کوپنم تموم شده.... بهت میگم که ما بن داریم ..... بن خرید استک و کفش و این حرفها .... نمیشه ازشون استفاده کنم .......

 

خورشیدم دستت درد نکنه ...... چرا زحمت کشیدی ...... تو خودت آخرشی ..... نیازی نبود به این حرفااااااا ......

امروز میخوام بدم شهی بترجمه ........

دوست دارررررررررررررررررررررررررررررررررررم.

 


+ شوتيده شده  جمعه 17 آذر1385ساعت 15:49  توسط پسری از سرزمین فوتبال به سمت داور.... 


به نام دادر پاک

(همون روزی که خیلی حرف زدم)

همین اول کاری کلی ضایع شدم ........ زبان رو عوض نکردم کلی انگلیش نوشتم ......

سلام .......

 

امروز که از خواب بیدار شدم یاد این موضوع افتادم که من

 

گواراترین زندگی رو دارم . خدای مهربونم ، یلدای عزیزم ، بازم به من نشون داد که دوستم داره و منم میشناسه و به دعا های شبانه و خواسته بزرگم جواب مثبت داد و منم از این بابت خرسندم و خوشحال . شکر گزارم و قول میدم قدر دانش باشم و قدر این نعمتی که به من اعطا کرد و بدونم و تا آخرین لحظه ازش نگه داری کنم و مواظبش باشم .

 

گفته بودم هر چی خواستم داشتم اما راحت و زود .

ولی اینبار برای من راحت نبودش . و اینبار به راحتی به دستش نیووردم و به راحتی هم از دستش نمیدم .

 

خدا . خدای خوبه من تو که میدونی چه قد دوسش دارم .

تو که از حرفهای نا گفته من خبر داری .

تو که میدونی حرفهای دل من چیه .

تو نگفتنهای منو میدونی .

تو که میدونی اگه تردید داشتم باسه این بود که نمیخواستم اشتباه کنم .

اما الان دیگه تردید ندارم . دیگه مردد نیستم . و خیالم راحت شده . از اینکه ..............

الان دیگه داد میزنم با همه وجودم فریاد میزنم .

میگم ... اون قد میگم تا باور کنه . تو که میدونی برام سخته ولی با بودنش دیگه برام سخت نیست .

آره خدا جونم . مرسی که بهم فهموندیش . یه کاری کردی بفهممش . یه کاری کردی که حضورش . که بودنش رو حس کنم .

خدا من دیگه نمیگم خودت بهش بگو

بهش بگو چه قد دوسش دارم

بگو وقتی تو خیالمم باهاش حرف میزنم ، به اوج میرسم و آروم میشم .

بگو بهش بگو وقتی میخنده غم رو فراموش میکنم و دیگه هیچ ناراحتی رو حس نمیکنم و غم رو دور میریزم .

بگو خودت بگو تو این چند روزه چه قدر شکرت کردم به خاطرش بودنش .

خدا جونم من که غیر تو کسی رو ندارم بهش بگه . خودمم که بلد نیستم بگم .

مقابلش زبونی برای حرف زدن ندارم .

 داره با نگفتناش منو آب میکنه . همین سکوتشه که از همه جداش کرده و بردتش بالای بالا .

همین تو رو همیشه با خودش داره از جداش کرده .

خدای من تنهاش نزار .

امروز که نوشته هاش رو با یه دقت خاصی خوندم دیدم خیلی بهت نزدیکه .

دیدم که درست بوده همه چیز درست بوده و من خواب نبودم و بیداره بیدار .   

 

قبول کن بعضی وقتا گریه نکردن خیلی سخت تره از گریه کردن .

 

دوستت دارم.  


+ شوتيده شده  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 9:56  توسط پسری از سرزمین فوتبال به سمت داور.... 


به نام معبودم

 

(همون روزی که خیلی حرف زدم)

 

کاش می شد ، کاش می شد لحظه ها رو در اوج نگه داشت و زمانی را که خوشبختی را با تمام وجود احساس میکنی.....

زمانی که دوست داشتن را میفهمی و میدانی که برترین موهبت الهی ست ......که نصیب هر انسانی نمی شود .

و اینبار نصیب تو گشته ...... اما لحظه ها بر چشم بر هم زدنی میگذرند و تو انگار در منجلاب زمان گم گشته ای و گویی هیچ گاه در این مسیر قدم نگذاشته ای و ترس تمام وجودت را فرا میگیرد و همچون جنینی در رحم زمان غوطه وری.......

آری این است راز خلقت که تو را بار ها و بار ها به این دیار مجازی میکشد .....

و تو طعمه دیگری هستی در این زمان که نصیب تازیانه های نامردی میگردی و از او که وجودت همه از اوست میخواهی که تو را در این منجلاب برهاند و بار و بار ها میگویی ......

بار الهی مرا از این نا فرمانی ها برهان .....

من به تو محتاجم  .....

مرا به خود برسان و راه را بر من هموار ساز ....

آری من تشنه ام تشنه دیدار تو ام میخواهم .... در دنیای حقیقی تو طعم عشق را بچشم.......

پروردگارا مرا از این دنیای مجازی برهان ...... وروحم را از تن خسته ام رها کن .... و روح آزاده ام را به سوی خود بشکان و مرا در آغوش خود جای ده ......

چون تنم تاب و تحمل دوری از یاد را ندارد و لحظه ها نیز در گذرند و من بی او یعنی هیچ .....

پروردگارا تو که مرا به عشقش رساندی  ......

زمان را نیز در این لحظه با شکوه نگاه دار تا بسوزم در این لحظه از عشقش ......

و گر غیر این شود .......

مرا از عشق او در کام خاک فرو بر تا نبینم لحظه های بدون عشق و بی وفایی را .......

زیرا من در این لحظه هاااااا ......

لحظاتی نیست جز لحظات با تو بودن و جز این لحظات ، تمام زندگی برایم بی معناست .........

 


سلام

به قشنگیه همین برفهایی که الان کف زمین نشسته ....

آره دیگه زیر پات رو نگاه کن ..... خیلی نامردی حسودیت شدش به سفیدی و پاکیش به یه دست بودنش .....

آره دیگه باید حسودیت شه .......آخه این روزا کم پیدا میشه .....

خلاصه ناراحتم کردی .........چرا لگد کردیش ...... اونم احساس داره ..... از سنگ نیستا .....

بی خیال ما امشب حالمون خوش نیست .... نه من .... نه خودش .....

..... دستگاه مشترک مورد نطر خاموش می باشد ......

ما خواستیم انجام بدیم گفتم ناراحت میشه ..... ناراحتی من که مهم نیست ..... ولی .... بی خیال ..... خوب کاری کردی .... الان جفتمون داغیم صبح می حرفیم .... آباریکلا ..... دخمل خوفه منی دیگه.....

آهاااااااااااااااااااااااااااااااای آهااااااااااااااااااااااااااااااای

ایها الناس بدونین بابا ...........بدونین می – ما ====> مهران و معبودش .........همون آسمونیه ...... همون یلدای خودش ......

و اما متن بالا اگه اس ام اس  هایی که وسطاش جواب میدادم نبودش مسلط تر میشدم و بهتر میشد ...

من بهش میگم ......باسه تو .....

راستی گاف رو از من گرفتین اینم داشته باشین .........

حال کنین و تا چند روزی اصلا تو شوک باشین......

دوسش دارم که هیچی اینو که همه میدونن ......... عمرا اگه تنها و اینااااا ..... باهاشم تا بن بست .......

اونم زورم برسه اتوبانش میکنم که بن بست نشه ... اگه شانس ما هست میشه امام علی (ع) با اون همه بزرگی و امنیت و آسفالت خوب آخرش بن بسته ......

حالا بخند و بی خیال ..... اجازه میدم بهم اس ام اس بدی ......

 

حوصله ندارم...یه چیزی بهت میگم

 

دقیقا من بمیرم اگه اینو گفته باشم .... نمی دونم هر چی گشتم پیداش نکردم آخه پاک شده بود .....

اگه گفتمم عذر میخوام ...... اعصابم خورد بود یه دفعه شوکه شدم با خبری که شنیدم ..... تو بودی چه کار میکردی ... تو رو خدا ببخشید .....

بابا روشن کن اس ام اس 24 ساعت بیشتر پشت در نمی مونه هاااااا ....

اگه بپره باید پولش رو بدی ....

من میرم از بابت تسلیت هم مرسی و ممنون و ایشالاه غم آخرم باشه .....

خیلی دوست دارم ..... زیاد ....

که ....... دی: بعدا بهت میگم ..... خودمو خودت ..............

خوف بخوابی .....

 


+ شوتيده شده  شنبه 11 آذر1385ساعت 23:28  توسط پسری از سرزمین فوتبال به سمت داور.... 


به نام یلدای مهربونم

 

.تولدم مبارک.

 

 

از پشت پنجره به بيرون نگاه مي كنم.

شكوفه ها با هم مسابقه ي فرود داده اند.

خورشيد به همه سلام مي كند و گيسوان طلايي اش را شانه مي زند، صداي ترانه قناري و مرغ عشق از بزم عروسيشان برپاست ، اما در پشت پنجره در فضاي تنفس من برگ هاي زرد و نارنجي و قرمز خزان مي بارند و باران نيز مي بارد و بارش برگ و باران خاطرات نيز از خيال من بيرون ميريزد

و زندگي تازه اي آغاز مي شود .

 

آب انگار مي زند با من حرف

مي شود با من دوست

مي زدايد غم را

حس خوب بودن

حس جاري در آب

خاطره از ابرها

خاطره از باران

خاطره از جويبار و از اين كوه بلند

و از آن شادي جا كرده به چشم گل نشسته

آب در خاطره ام جا دارد

مثل انساني شاد

مثل انساني خوب

مثل زندگي تازه

 

 

( خیلی نوشتم اما بخونین )

هر دو تا نوشته های بالا رو خونده بودین ... ای بابا ......

این عکسها هم تکراری بود .... ای بابا ......

داری میگی این مهران چه قد خودش رو تحویل میگیره ... ای بابا .....

حالا آخر همه اینایی که گفتین !!! و صد تای که میگین ..... من میگم..........

ای بابا......

نازی........

به همین شدت.....

ناااااززززی......

سلام..........

فکر کردین امسال به دنیا اومدم ...... بلدم نیستم سلام کنم ؟؟؟ چی فکر کردین راجع به من ......

آره دیگه دیدن من هر چی هم بگم ای بابا..... شما هاااااااااااااااا ملنگین و نمی گیرین این تکرار ها یعنی چی و چی بود.......

آره دیگه .....آفرین...... دارم یه چراغهایی از امید رو تو مغز سرگل میبینم .......آره خودشه......میدونین چرا سرگل جونمم چراغاش روشن شدش .....باسه اینه که خودش اون متن خوچلا رو نوشته بود و میدونست چند چندیم.....

 

سلاااااااااااااااااااااااام من با داد و هوار ....... با جیغ و اروده ........با چک و لقد ........ با شام و نهار ........ با توپ و استک ....... با مچ بند و هد بند ...... با همه چی  به ------ >

 

به 19 سالگی

و

زندگی نو   

 

میبینم که خیلی خودم رو تحویل میگیرم و اینااااااا ..... آره دیگه همینه .......... این کاری که از دست من بر میاد .....

خوچل نیستیم که نیستیم ...... خوچتیپ نیستیم که نیستیم ....... صدامون قشنگ نیست که نیست ...... رو نداریم که داریم شدیدا هم داریم فقط یه نفر رو که میبینم دست و پام میشه عینهو ویبره ....... نمیدونما چراااااااااا ؟؟؟؟ همینجوریم دیگه کم رو هستم شدید ........ (آخه  ..... نازی )

7 آذر 1366

ساعت دقیقا 12.00 ظهر .... اینجا بیمارستان آپادانا ..... پشت اتاق عمل ......از اتاق عمل صدای نوزادی به هوا پرت میشه که میگه شوت .... شوت بزن ..... بزن شوت رو تو صورت داور ......و من با استک پا به این دنیا میزارم ......

دنیایی که برام تلخ و شیرین ....شور و بی نمک .... ترش و با مزه.... ملس و بدون شیکر (مثل فسن جون ) داشته ولی هیچ وقت به جزء دوران جاهلیت ازش نا امید نشدم و دوسش داشتم و دارمش و برای بهتر شدنش می تلاشم.......

نمی خوام بگم از بس شادم که غم ندارم ...... ای بابا !! داداش ...... ای مامان !! آجی .....

دست رو دل ما نزار که خونه ....مصیبتا کشیده .... از کس و نا کس ....رفیق و نارفیق ..... مرد و نامرد .....خورده و در بعضی از موارد هم زده ..... خلاصه بگم سرت رو درد نیارم .....توپه اومد با شتاب هر چی تموم تر ....صاف خورد تو انگشت شصت مااااا ....شصت ما هم بچه کم رو ....اصلا نمی خواست کم بیاره.......به توپه گفت په ته ته من عمرا اگه برگردم.....و توپه گفت ....بچه به دنیا میومدی میگفت شوت حالا باسه ما هم ......آره......خلاصه شصت کم اوورد ولی برنگشت ......رفتش تو ...و جالب اینکه همش یه بندش موندش بیرون خیلی با حاله !!! مگه نه........منم تا دیدم گفتم ای بابا دست راست انداختم دور گردنش و کشیدم بیرون و حال طرف .....جلوییمونو میگم بد شد........بچه فوفولا دیگه......نگو که جا افتادش این دسته در لحظه ...... ولی فرداش گفتن گچ و ما گفتیم نوچ آق دکتر نوچ.... آق دکتر آتل رو بیا رو دستمون...... و گفت چشم.......حالا بعد از گذشت 9 روز قرار بر این شد عمل بشه که شد و از حالت بی حسی در اومدش و خلاصه این لیزر خوب چیزیه.......

 

قرار بود من بیام بگم هپی نمی دونم چی چی ..آهان هپی برسدی ......

هاااا ای یکی بیاد به من بگه یعنی چی .....ولی از اونجا که ما بی سوادیم این شد که گفتیم کمیل ... تو که در جریانی ...... آره خلاصه  بیا این بیلبوردایی که تو اوتوبان کردستان و چمران و رسالت و همه جا زدن رو جمع کن ..... ما رگمون باد میکنه اسم گلمون رو در و دیوار باشه........ هویجورم بزه رگش باد کرده.....

همین شد که کمیلووو از اجاره دادن این ویلا ها و باغ ها در کنار جاده های شهر های شمالی کشور منصرف کردیم و اومد به داد من و بزم یا بهتره بگم ما دو تا جوجه بقولی رسید و این بیلبورد ها رو جمع کرده .....

اگه دوست دارین نگاش کنین.....

 

ممنون .... واقعا ممنونم من نمی دونم چه جوری و با چه زبونی از شما تشکر کنم ......واقعا زبان من در برابر این همه محبت از سوی شما کوتاه میباشه .....منو ببخشین آقای طبرستانی.......

آقای طبرستانی که نه الووووووووووووووووو...... کمیلو آقا دمت گرم خیلی لطیف بود حرکتت.........یه جورایی دمت گرم ......

پس این حوراء جونت کوجاست .........

دیشب  یه سوتی خیلی سنگینی دادم که نگووو و نپرس .......

اس ام اس اشتباهی برای یه نفر دیگه زدم که خودمم نمی دونم چی کار کنم......ای بابا ساناز کی با تو بود خودتو قاطی میکنی ......از این سرگل یاد بگیر نشسته میخنده ..... من ضایع میشم میخنده......

بعدشم این متن رو هم بخونین تا من بازم بحرفم و از تقلدم بگم و اینکه چه طوره که امسال بهترین تولدمه ....

 

(همون روز که خیلی حرف زدم)

 

صدای خش خش برگها می آید ....

پنجره را آرام آرام میگشایم .....

تا ببینم کیست ...آری این همان نقاش شهر است که وقتی با قلموی خود روی برگها می کشد... زمین را می آراید.....

آری طبیعت با این نقاش ماهر ، دست در دست یکدیگر داده اند تا اوج هنر خود را به همگان بنمایند.....

ای کاش قلموی این نقاش زبر دست بر صفحه زندگی ام کشیده میشد تا زیبایی را ببینم .....

زیبایی زندگی ام را.... و به اوج برسم ، به اوج عشق ، به اوج هنر ، چه زیباست وقتی این نقاش مرا نیز با یار در میان این برگهای رنگارنگ و زیبا محو کند تا در میان این زیبایی..... در این فصل عشق..... یار را عاشقانه ببویم و سر در آغوش گرمش بنهم و طعم عشق را با عشق احساس کنم...........

 

خب این آخراش دیگه جو گرفته بود منو .........

مهران تو بیجا میکنی دست در دست......یار را عاشقانه ببویی و نمی دونم بقیش...

عشق برای بعد از ازدواجه فقطم همین ....... الان فقط --- >

زندگی خودم ..... که میشه شامل 1 : صاف کردن خودم با گذشتم ......

2 : کار کار کار (پول پول پول)

3 : فوتبال و فوتبال و فوتبال .....و در آخر درس .....من باید زندگیمو بسازم توپم بسازم تا اونی که اینجا تو ذهنمه از دستم نپره .....به خیالش من بی خیال میشم و دیگه نمیگم ولی میبینم همه چی به موقع .... اونقدر صبر میکنم تا درست شه تا همه چی طبق مرادم بشه .....الهی قوربونت برم منیکا جونم ....

اونقدر باید محکم این زندگیمو تا 8 سال دیگه بسازم که به قول بروبچ معماری با 300 هرتز زلزله که نه .....این هرتز چی بود من گفتم .....آقا باید اینقد محکم بشه این زندگیه ....پایش رو میگم که با همون 10000 زلزله نیاد پایین......

همینه دیگه آخه من بلد نیستن پست تولد بدم که میگی از تولد بنویس.....

 

امسال تولد یه سالگی منه ......چند شب پیش بود باسه تولد سرگل ....بهترین دوستم آپ کردم و اینکه با هر کامنتی که از شما ها میدیدم و خوشحالی شما ها اشک میریختم ااشکی از جنس شوق.....

همون شبا بود با سرگل حرف میزدیم سرگل که با حرفاش .... با راهنمایاش به من زندگی نویی رو بخشید و من همیشه ازش ممنونم (اینم دلیل یه ساله بودنم) یاد گرفتم باسه خودم زندگی کنم و خودم باشم ....

بازم با حرفاش به من خیلی چیزا یاد داد .....یه دنیا ازت ممنونم سرگل جان و الانم برام مهم نیستش که چی میگین و اینکه چرا داره این حرفها رو میزنه......نه برام مهم نیست که پست تولدم اینجوری بشه و از همه تولدا هم متفاوته نه...... به جون مهران نه...... مهم خودمم .....مهم زندگیمه......مهم آیندست و نهفته بودن آینده هر کدوم از ما تو این آینده.....خود سرگل میدونه .....خیلی از شما ها هم میدونین من چه قد سرگل رو دوست دارم ....نه دوست داشتنی که فکر میکنین .....نه من سرگل رو دوست دارم چون { (همون اس ام اس) بچه !! اون دلیلا شخصیه اینم یه گوش زد به خود سرگل جونم بود} بهم یاد داد چه جوری زندگی کنم ..... چون تو دوره مصدومیتم مشوقمه تو فوتبال ....چون از اینکه خواستم زندیگیم رو عوض کنم خوشحال شد و حمایتم کرد و اگه من همین امشب دارم اینجوری مینوسمم همه و همه کمکهای سرگله........

باور کنین از استک میزونویی که برام از خود ایتالیا بیارنم عزیز تره ......{(کادو مورد علاقه) شماره 42 }

منو از کابوسی در اووردی که تا همین چند شب پیش گرفتارش بودم.....

امشبم نیومدم بگم من فردا تولدمه .....اومدم بگم این نی نی ما جوجه بقولی ما الان دو روزش شده .....

الهی .......بوس بده........

خب از هر چی بگذریم من بگم که ....

جنبه بالای بالا در پذیرفتن هر نوع کادو رو دارم از جعبه کادویی که بعد از باز شدن 10 جعبه دیگری که داخلشه و آخرش یه پستونکه یا یه شیشه شیر گرفته تا عکس هایی که :

Example :

توجه توجه اینبار سوژه از جناح خودیه...... حاج ابراهیم سرپولکی کنار دو تا از سوپر استار های هالیوود شارن استون و کاترین زتا جونز....

و کل تو کله بوش و بلر دم در کاخ سفید ......

آره دیگه مثل همون سوسکه کمیل.....

آی کیو هااا ...... یه مشت ملنگ دور هم جمع شدینا..... بابا منظورم عکسهایی دست کاری شده .....

حتی اون مرغی که پارسال دوستام باسه تولدم برام خریدن .....

جدا همه حرفها رو میپذیرم و دوست دارم بگین.....

از امین جونم تشکر به عمل میارم که ما را در کامنتینگ قبلی همیاری نمودش و تا دیداری دیگر به خدای بزرگ و منان میسپورمتون .......

روابط عمومی شبکه مزه ریزون مهرون (جوجه بقولی) آرم شبکه سه تا نون سنگک گاز زده .......

و اینکه مریم خانم و بهااار من حرفم رو پس میگیرم همه باید کادو بیارین دی: اون روز سرگل با من حرف نزده بود هنوز .....الان که نظرم به تولد عوض شده باید بیارین........

اینکه روز سه شنبه 7 آذر از منار اول تا سر منار دوم واقع در خیابان پامنار قراره به دلیل روز جهانی مبارزه با کم رویی (همون به دنیا اومدن من ) شیرینی پخش بشه ......

و مراسم جشن تولد هم به چند روز بعد موکول گردید من باید دستم خوب بشه .....همه میدونین دیگه آباریکلا.......

بابا منو ول کنین تا صبحم حرف میزنم تازه چه برسه با این بار که خودم نمینویسم و زندادشه گلم ......بووووووووووووووووووووس فداش شم الهی داره تایپ میکنه.......

الووووووووووو من این شدت بوس رو نگفتما .....خودش اینجوری کرد......من خیلی دوسش دارم شدت بوووووووووووووووووووووس من بیشتر بود......

و کیوون در پیت هم برگشتش ......... آق کیوون الووووووووووو با توام.....حالا ما شدیم نصفه دیگه ........

باشه دارم برات .........حیف که جوجه بقولی فقط خاص خودم و بزم!!!نه نه نه اشتباه شد خودم و سرگل جونمه .......

و تولد تینا جونم بهش تبریک میگم .......تینایی 12 آذر بهت مبارک باشه.......

من خیلی خوبم مگه نه .......

خودمم می دونستم.....

 

خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خدا جونم

 

و راستش سرگلی گل گلی با گلای بربری .....با چشای بقوری و روسری گل منگولی.....

تو در خوابی و ما بیداریم ......دور از هر خوابی میگویم از عشق.....

تو بگیر و بخواب.....بخند و درس بکش......

سرگل جونم بازم میگم خیلی

 دوست دارم خیلی  

 

 

 

و اینکه اینا هم نکته های مهمی در زندگی هست که یاد بگیرین :

 

اصلا در تموم دنیا دیگه شخصی مثل من پیدا نمیشه ...با این همه خصوصیت ... به دلیل اینکه استغفرالله خدا یه اشتباه رو دو مرتبه تکرار نمیکنه ........

عمرا اگه بتونین لنگه منو پیدا کنید عمرا .......

نه خدایی اینقدم شاد نیستم از اینی که میبینید خیلی بیشتر شادم .......

از تینای گل و  نانی عزیز و فرناز و جوجو و کیوون هم تشکر میکنم بابت اینهمه لطفی که به ما دارین و  تو پست جدیدتون یادی از تولد من و سرگل کردین ......

و از همه دوستی قدیمیم که برام با اس ام اس و زنگ و همه جوره تولدمو تبریک گفتن تشکر میکنم .....

و اینکه امروز یه بنده خدایی میخواست سر از تن من جدا کنه و اگه سرگل نبودش من نمی دونستم چه باید میکردم ......

اینم ممنون ....... واقعا ممنون.....

الانم میگم امین باید برقصه .....امین باید برقصه ..... یوووووووووووو هووووووووووووو هم فقط باسه من نیستش.....

ای بابا من و تو نداریم که این دفعه که قبض موبایلم رو دادی کامل متوجه میشی....

و 18 روز سربازیمم داره تموم میشه .....

 

تو دنیای کودکانه ی ساختگی دست خودم جایی برای قهر و کینه و حسادت نیست!        

تو این دنیا من همه ی آدما رو دوست دارم...

آخه به نظر من همه ی آدما دوست داشتنی ان، مگه اینکه خلافش ثابت شه ...

با سرگل خیلی خیلی موافقم منم همه رو دوست دارم اما تورو سفارشی دوست دارم........

دلم شکسته ، دلی که تنها دل به تو بسته . با یاد عشقت همیشه مسته . اما تو رفتی ......

بابا من کجا رفتم چی بود این آخه ... پس بزار منم جواب بدم ....

عشق عشق لاتی ، آبجو با ویسکی قاطی ، شش ماه زندان بی ملاقاتی ، ما نمیگیم لاتیم ، اما خداییش خاطر خواتیم ....  (اثرات پامنار)

آره دیگه تموم شد .....

ما رفتیم ....

داره تموم میشه و رفتم ....

الو چرا صدامو بستی ..... افکت بده ببینم ......

الووووووووووووووووووووووو.......اوووووووو........وووووووو.........

 

 


+ شوتيده شده  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 22:32  توسط پسری از سرزمین فوتبال به سمت داور.... 


به نام دادار پاکی ها

 

آب انگار مي زند با من حرف

مي شود با من دوست

مي زدايد غم را

حس خوب بودن

حس جاري در آب

خاطره از ابرها

خاطره از باران

خاطره از جويبار و از اين كوه بلند

و از آن شادي جا كرده به چشم گل نشسته

آب در خاطره ام جا دارد

مثل انساني شاد

مثل انساني خوب

مثل زندگي تازه

                                               ( سرگل ) 

 

( همون روز که خیلی حرف زدم )

 

وقتی حرفهایم با حرفایت آشنا شد......

وقتی نگاهم با نگاهت آشنا شد ......

حسی همچون حس آتش در دل خسته ام به پا شد ، در به در  و سر در گریبان گم شدم ، مست و پریشان راه میرفتم و میسوختم از این زمانه ، در خیابان تک و تنها ، آری ، تنهااااا.....

آیا در آن لحظه شنیدی صدای آتش گرفتن وجودم را.......

آیا حس کردی نگاهم را..........

که پشت خروارهاااا حرف گم شدن......

میترسم.....

می سوزم.....

مینالم.....

آری میترسم .....

از شکستن بیم دارم.....مرا نشکن که دیگر یاری ایستادن در خود نمیبینم......

مرا مشکن.......

که تمام تنم زخمی دست زمانست.........

مرا زخم مزن.......

اینبار خواهم مرد.......

آری اینبار میمیرم.......

میمیرم........

ز دست زمانه.....

میمیرم........

ز دست جفای  ). ( .......

میمیرم........

( مهران )


سلام سلام.....

خوبین شادین ......چاقین....سر حال و شارژ و توپ و با انرژی و از این حرفها هستین.......

جاتون خالی دیروز یه اس ام اس زدم رادیو جوان فکر نمیکردم بخونن ولی خوندنش.....

خیلی رو دارن یه جورایی پرو هستن وقتی باسه بهترین دوستم همون اس ام اس رو فوروارد کردم میگفت : جدی خوندنش ؟ گفتم آره ! باورش نمیشد......

حالا بگذریم از این حاشیه ها و حرفهااااا

این شعر بالا هم فقط برای یه نفر هست که فقط خودش می دونه (-:

شاید یه نفر دیگه بعد از خوندنش بفهمه ؟؟؟؟ بگذریم .....

راستی یه چی بگم بخندین خودم که اونقدر خندیدم که نگوووووووو

چند روزه پیش طبق معمول هر صبح داشتم میرفتم سر کار از خونه رفتم بیرون و ماشین سوار شدم ..... هنگام سوار شدن گفتم مستقیم......وقتی حدود 200 متر از مبدا دور شدم دست به جیبم زدم و دیدم کلید های مغازه رو جا گذاشتم که درجا گفتم آقا دربست.....و تو ذهنم یاد مستقیم.....دربست افتادم و زدم زیر خنده که راننده نگام میکرد ........

منم گفتم ببخشید آخه خودمم راننده یه تاکسی هستم اسمش هست مستقیم ..... دربست....

می دونم اصلا خنده نداشت ......بگذریم......

بریم پایین تر که خبراییه ؟؟

چه خبره نمی دونم والا ........حالا بریم بینیم......

پس فعلن ن ن ن ن ن ن ن ن ن......

 

منیکاااام ....

ق ق ق ....با خنده های شدید و بچه گونه ....از ته دلش .....

قل قلی ...گلی تقلدت مفارک ....

با شدت خنده هایی بیشتر تر ....

بوس به خاطر شکلاتی که به من دادی ....

مرسی خاله سرقل ....

 

بهاااار ....  دی:

من که هر موقع بهش زنگ میزنم بر نمیداره.....

در دسترس نمیباشد.....آنتن نمیده.....خاموش میباشد........مشترک مورد نظر نیستش.......

اصلا این شماره وجود نداره.......مشترک مورد نظر سر کلاس درس میباشد نمیتونه حرف بزنه.......

و از این حرفهااااااا.......

ولی از طرف من بهش بگو تولدت مبارک ......

تولدشو بهش تبریک بگو ......

 

مریم نویسنده بلاگ زیبای پرپرواز ....

فقط یک بار بدون فرصت تکرار .....

گاهی با خود می اندیشم که تنهایم . بدون هیچ یار و یاوری ... اما زمانی که کمی تحمل میکنم در

می یابم که تنهایی زمانی به سراغمان می آید که فراموش می کنیم خدا بهترین مونسمان است ! زمانی که وجودمان را از ذره ای نا چیز در رویایی ترین شب زندگی فرشته هایمان به این دنیا آورد و بهترین زمان را برایشان خلق کرد نشان داد که همواره از آغاز هستی عشق خدا در وجود تمام مخلوقاتش دمدیه است و خواهد دمید پس ما نیز باید به شکرانه وجود عاشقمان همواره سپاسگذار باشیم ...

در پاییزی ترین ساعت    بودنت را شاکرم...

بودنت مبارک...

 

کمیل نویسنده بلاگ کرم زده برگ سبز ....  

سرگلم! سرگل من،
بی تو حافظ هم برایم فال نمیگوید!
اما خوب یادم هست، خوب یادم هست ..

روز پنجم آذر دفتر آبی را، تو فال گرفتی!

فال حافظ ؛ شاعری که دوستش میداشتی و دوستش میداری!

روز پنجم آذر دفتر آبی، فال گرفتی و برایم نوشتی که:
*وفا کنیم، ملامت بریم و خوش باشیم .. که در طریقت ما کافریست رنجیدن*

و من این روزا رو هیچوقت از یاد نمی‌برم!    

 

فرناز هستم یه پشت کنکوری ....

سرگل حالا که بزرگ شدی

قدتم بزرگ شدش

سرگل تولدت مبارک

(فرناز تقصیر همون جناب ( ب ) هستش اینقدر با خنده گفتش که درست متوجه نشدم)

 

فرزاد نویسنده بلاگ پشه های هار ....

زندگی باری دیگر به تو سلام می کند، هستی تو را در آغوش می کشد ، و آسمان ابریه پاییز بر تو تهنیت میفرستد . فرشته نازل شده تا به دست خود خطی به خطهای عمر و تجربه ات بیفزاید .

خدا نیز نظاره گر است، که چگونه گلی سر در می آورد. زیر لب تبریک می گوید.

باد نیز، خاک نیز، آب نیز و من هم با تمام وجود ...

سرگل جونم تولدت مبارک. ایشالاه که 1500 میلیون سال عمر کنی به شرطی که سالم باشی و شاد.

 

کیوان (غریبه نیست همون فقیره بررست) ....

اگه تو حتی خاطره باشی ...

باز هم قشنگه مال من باشی ...

سرگل جان تولدت مبارک . امیدوارم 2006 سالگیت رو  هم بهت تبریک بگم...

عین بنز ....

 

سوده نویسنده بلاگ ترش بلوط تلخ ....

روز تولد تو میلاد عشق پاک
برای شکر این روز پیشونیم به خاک...
سرگل جونم دوست نداشتم تولدت رو اینطوری خشک و خالی تبریک بگم !
اما با فاصله ها نمیشه کاری کرد !!
به هر حال تولدت مبارک سرگلم.
ایشالا تولد 100 سالگیتو خودم بهت تبریک بگم, البته بدون وجود این فاصله ها
و با یه ماچ چاقالوووو و یه هدیه ی خوشگل ! اگه گفتی چی ؟
یه جفت میل بافتنی واسه یه مسن سرگل خانومه 100 ساله !
به هر حال دوشمت دالم و
الهی من فداتو بخورم و
تولدت مبارک عجیجکم

  

نیاز جونم نویسنده بلاگ امپراطور ....

شايد زمان حضورت بود!آنگاه كه بودي و گلها تو را ديدند!
سر
_گلها به پايين خم شد!
خجالت ميكشيدند!
ميداني گل نازم؟!
آنها سرگل،سر
_گلي را ديدند كه فراتر از همه آنها بود!
روحش............!
زيباييش...........!
حضورش........!

 

ندا هستم .... به نام خدا بودم .....

سرگل جان نه دیدمت نه با تو حرف زدم و نه .......

ولی از اینجا داد میزنم و میگم که تولدت مبارک .....

از اس ام اس  ت خیلی خوشم اومد خیلی زیاد .....

همین دیگه حالا سی یو میکنم به همین زودی .....

بزرگ شدیااااااا ......

راستی از کدوم گل خوشت میاد .....؟ دی:

 

ساناز مامان سانازم نویسنده بلاگ بزرگ معماران بزرگ ....

حرفای من در 3خط نمی‌گنجه!فقط می‌تونم بگم سركار خانم مهندس طوفانی حضور پررنگ شما در شركت «سرناز» مايه‌ی افتخار ماست!خيلی خوب شد بالاخره به دنيا اومدی!  چاكر شما: اون يكی مدير عاملِ شركت!

 

یاسی نویسنده بلاگ زیبای بوی یاس ....

قشنگ شدی گل شدی ....شدی مثل عروسک
گل شدی....سرگل شدی...ته گل شدی ...خلاصه مثل گل شدی، ایشالا یه روز یه کفش سیندرلایی به پات ببینم . خلاصه اینکه بابا دوستت دارم و روز میلادت مبارک......

 

محدثه فعلا قاطی ام چیزی نمیگم در باره تو ....

براي بودنت دعاها كرده ام و اينك بودنت را به چشن مي نشينم 19 گل ياس تقديم به تو برای این همه احساس 19 شمع بر افروخته برای این دل های سوخته(همونا ئی که تو این مدت سوزوندی)
19 سجده شکر برای اینکه...

 

تینا نویسنده بلاگ خوچله ستاره دنباله داااار ....

درست نوزده سال پیش گل رز زیبایی در بین میلیون ها خار رویید اما هنگامی که خود
را در بین این همه خار تنها یافت گریست ...
تولد تنها گل این سرزمین خاکی رو تبریک میگم ...
سرگل جان تولدت مبارک
بهترین ها رو برات ارزو می کنم

 

ستاره نویسنده بلاگ قشنگ عروسک خیمه شب بازی ....

تو شب تولدت قلبمو هدیه ات میکنم
واسه آرامش تو به دوریت عادت میکنم
یه سبد رازقی از دشت جون میارم
تو گلدون دو دستت دون دونه میکارم
سر گلم 19 بهار زندگیتو بهت تبریک میگم شاد و پیروز باشی

 

مصطفی نویسنده بلاگ زیبا و روون ندای دل ....

برای روز میلاد تن من نمی خوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سر مستی بنوشی . برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ارزنده هستی منو با خود ببر تا اوج خواستن

بگو با من که با من زنده هستی .

سرگل جان تولدت مبارک.

 

5 آذر روز جهانی سرگل مبارک باااااااااااااااااااد

 

گل و بلبل و فشفشه همه هستن مهران بابااااااااااااا تو کجایی................

اوووووووووووووووووووووووووووووهههههههههههههههههههه..........

چه خبر بودااااااااا..............

جدی من خبر نداشتم ….. چی به کی بوده ….. مرسی بچه ها که منو متوجه کردین و به من فهموندین که تولد سرگلمه ….. خوبی سرگل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

همینه دیگه وقتی یه نفر عزیز باشه و مهربون و دوست داشتنی و از همه اینا مهمتر……

با مرام ، با معرفت ، و همون اس ام اس که خودت میدونی…….(بعد خوندنش غش کردی) 

((..... الان من دپرس شدم کاش منم موبایل داشتم ، کاش خونه ما هم تلفن داشت ......))

همین میشه …..سرگل جان نمی دونم چی بگم و چه جوری بگم…..همه حرفای قشنگ رو بچه ها زحمت کشیدن و گفتن…..من حرفی نمونده باسم…..

( چشمک خودتی ) این کی بود ؟؟؟ هااااااااااا ای وجدانم بود …..

خودت میدونی دیگه……..

5 آذر خیلی روز خوبیه……برای من که اینجوریه جدی میگم هااااااااا

من امسال با سرگل آشنا شدم و اینکه سرگل جونم :

خیلی به من کمک کردی و هیچ وقت اون روزا رو از یاد نمیبرم……و مطمئنم که هیچ موقع نمیتونم جبران کنم….نمی دونم اگه تو نبودی چی میشد و چه جوری میخواستم زندگی کنم….یادته چه اوضاعی داشتم و حالا چه جوریم……خواستم بچه ها همه و همه بدونن که اگه من برگشتم به زندگی ، زندگی که اصلا نداشتمش هیچ وقت و این همه شاد و با انرژی شدم فقط و فقط کمکهای سرگل بود که منو به زندگی اصلی و دور از هیچ حاشیه ای برگردوند ….. (( سر قولمم هستم ))

کمکهای تو بود که الان زندگیم اینگونه شده و اینهمه تغییر کردم و به قولی شدم یه مردک (مرد کوچولو)

 

سرگل جونم …..عزیزم نه عجیجکم……من بلد نیستم مثل باقی بچه ها از شعر و حرفای قشنگ باسه تبریک گفتن استفاده کنم فقط می تونم با یه دنیا لبریز از احساس دوست داشتن و اونی که خودت میدونی بهت بگم که سرگل جونم :

 

….. تولدت مبارک …..

 

این شعر هم از منظومه گل گلی ها روزگار هست که برای سرگل سروده شده است :

( کل منظومه باسه سرگل سروده شده است )

 

سرگلی نگو – بلا بگو –  گل همه گلا بگو

سرگل دارم گل گلیه – قرمزو و سفید و  نیلو فریه 

من این سرگلو نداشتم خدا بهم یه گل داد

دلت بسوزه بهترین گلم داد

یه دونست ….. دور دونست ….. خل و دیوونست …..

 

معنی کلمه سرگل در لغتنامه مهران (همون شوفر مستقیم ….. دربست ….. ) :

سرگل = سمبل دوستی و مرام و معرفت

 

بگذیرم که خیلی حرف زدم کلی حرف دیگه بود که باید می گفتم و یادم رفته .....

از همه بچه ها هم ممنونم ..... راستی هستی هم پیدا شده .....

و منتظر حضور چند نفر هستم :

1 : کسی که مدتهاست بهش میگیم کمیل دوست داره و عاشقانه دوستت داره ...... حوراء عزیزمون.....

2: آقا امین گل ..... به به به چه گلابی ......

و اینکه کیوون برمیگرده و امروز با کیوون تصمیم گرفتیم هر دو دنیای بلاگ و نت رو با همدیگه بترکونیم .....

و اینکه از من دلخور نشین اگه غلط املایی دارم ....همینه دیگه وقتی با یه دست و دو عدد انگشت بنویسی همینه دیگه ......

اگه کم میام پیشتون دلیلش همینه......

از نیاز گل هم عذر خواهی میکنم امیدوارم منو ببخشه ......

و اینکه تولد تینای عزیز ...... تینا جان پیشاپیش تولدت رو که 12 آذر هست رو تبریک میگم  و شاد و با انرژی باشی .......

من برم ..آره دیگه کم کم برم........تا منو بیرون ننداختین .....

تا یادم نرفته امروز روز ۱۵ از خدمت مقدس سربازی من بود (( دی: مهرانم یه سرباز ))

دلتون بسوزه عمرا..........یو هووووووووو منو نمیتونین بیروون بندازین......

 

بای تا های.............


+ شوتيده شده  جمعه 3 آذر1385ساعت 21:2  توسط پسری از سرزمین فوتبال به سمت داور....